تبليغاتX
بهانه هایی برای بودن - تردید!
تردید!

فکر میکنم من هم باید بروم ؛حکایت ما هم شده یک نفس به شماره افتاده که هر لحظه ممکنه برای همیشه خاموش بشه خسته ام از این دنیای غریب ، گویا کسی نه باورمان دارد و نه ما را می بینند هر جا که قدم گذاشتیم با  چشمان گرد شده از تردید و با نگاهی عاقل اندر سفیه شاید فقط تحمل شدیم ...آری تحمل!و صد البته به جرم خانم بودن شاید!...


پی نوشت:
بین دوراهی موندن و تعطیل کردن وبلاگم مونده ام تا دوستان و خوانندگان چی بخوان ...شاید به زودی از همه خدا خافظی کرده و از بلاگفا برم
+ 87/02/08---golenasrin |