تبليغاتX
بهانه هایی برای بودن
واقعیت خیالی یا خیال واقعی
تا حالا شده بین واقعیت و خیال نتونید مرزی قایل بشید مثلا یه موضوعی و واقعی بدونید وکلی باهاش زندگی کنید  اما بعد از یه مدت بهتون ثابت بشه که همش خیالات بوده و شما هم ناراحت از اینکه چرا اینقدر اسیر دست خوش خیالی یا بد بینی بودید یا برعکس با یه موضوع واقعی نتونید کنار بیایید فکر کنید اون موضوع خیالی بیشتر نیست برای من که زیاد پیش اومده و نتونستم خط مرزی برای این دوتا بکشم و وقتی که  رهاشون کردم و سپردم به زمان، واقیعت چهره خودشو نشون داده و گاهی کاملا با اون چیزی که فکر میکردم منطبق و گاهی کاملا برعکسشو بهم ثابت کرده ...


پی نوشت1 : مطمئن نیستم که شما دقیقا بدونید که من چی نوشتم ...
پی نوشت  2: خواستید از این حس بگید و از اینکه شما هم با این موضوع دست و پنجه نر م کردید یا نه
پی نوشت 3:این خیال هم گاهی میاد که وبو تعطیل کنم و یه خیال دیگه میاد و نمیزاره یادمه یه جایی که هشت سال مونده بودم داشتم تبدیل میشدم به یه فسیل متحرک که خدا خواست و رفتم... الانم فکر میکنم وبلاگم اینجوری شده شما بگید برم یا بمونم


 
+ 87/05/02---golenasrin |
روز پدر
میلاد با سعادت امام علی(ع) و روز پدر بر همه هموطنان عزیز بخصوص پدران گرانقدر مبارکــــــباد 
 
+ 87/04/25---golenasrin |
نظر سنجی در مورد وبلاگ منتخب تیر ماه
دوستان و بازدیدکننده های عزیز این وبلاگ  میتوانند جهت شرکت در نظر سنجی در باره وبلاگهابه لینک زیر رفته و در صورت تمایل به وبلاگ بهانه هایی برای بودن رای دهند .

شرکت در نظر سنجی نایت اسکین
 
+ 87/04/04---golenasrin |
پست خاص

یکی از دوستای خوب وبلاگنویس صبرینا منو دعوت کرده به یه بازی که توی این بازی باید بهترین پستی که نوشتم معرفی کنم  منم به خاطر اینکه روی گل این دوست عزیزو زمین ننداخته باشم یکی از پستهامو به اسم     "دوستی که تا نداره"معرفی میکنم هر چند یه کم سخت بود که کدوم پستو معرفی کنم

منم چند تا از دوستای وبلاگنویس دیگه رو به این بازی دعوت میکنم یاسمن،نیمه شب ،هزارو یک شب ، مهنوش(هرچند نمیدونم این روزها بیاد یا نه)
+ 87/04/01---golenasrin |
با تنهایی خودم آشتی کردم
و این یعنی شروع خوب


پ ن : از تنهایی درون می نویسم
 اصلا همه چیز اینجا درونیه ربطی به دنیای بیرون نداره!
 
+ 87/03/28---golenasrin |
 جاده چه مه آلود است امروز !

گویا به انتهای خط رسیده باشم...


 
+ 87/03/26---golenasrin |
...

 


 قاصر از گفتنم و ناتوان از شرح قصه خنده ها و گریه ها !

متلاطمم هنوز از اشکهایی که به خاطر تصور

کودکانه تو ریخت...


 
+ 87/03/21---golenasrin |
هنوز هم  نقطه تسلیم دایره قسمتیم ...
 

+ 87/03/14---golenasrin |
تردید!

فکر میکنم من هم باید بروم ؛حکایت ما هم شده یک نفس به شماره افتاده که هر لحظه ممکنه برای همیشه خاموش بشه خسته ام از این دنیای غریب ، گویا کسی نه باورمان دارد و نه ما را می بینند هر جا که قدم گذاشتیم با  چشمان گرد شده از تردید و با نگاهی عاقل اندر سفیه شاید فقط تحمل شدیم ...آری تحمل!و صد البته به جرم خانم بودن شاید!...


پی نوشت:
بین دوراهی موندن و تعطیل کردن وبلاگم مونده ام تا دوستان و خوانندگان چی بخوان ...شاید به زودی از همه خدا خافظی کرده و از بلاگفا برم
+ 87/02/08---golenasrin |
 رفتن و شروع یه احساس بد
 
 و گفتن کلمه کاش!...

چند بار باید تکرار شود؟
 
+ 87/02/07---golenasrin |
آدمهای بیست!

ای کاش من خود میدانستم که کیم و بی خود مشت بر سر تو نمی کوبیدم که مرا باور کنی و به من نمره بیست بدهی ...ای کاش من اول مطمئن میشدم که کاملم بعد تو را به چاه خودم هدایت می کردم .ای کاش با حرفهای پوچی که از بر کرده بودم تو را به بیراهه خودم هدایت نمیکردم .ای کاش این همه ادعا چشم منو کور نمی کرد تا کمی هم به دیگران حق بدهم...

اینها جملاتی هست  که من فکر میکنم یک روز یک عده با خودشون زمزمه خواهند کرد.با اینکه ما بر اساس باور های دینی خود منتظر آخرت هستیم تا حق و ناحق چهره واقعی خودشان را نشان بدهند .تمام معیارهای انسانی و اخلاقی حکم میکند که به  افکار و ایده دیگران احترام بگذاریم.
و من فکر میکنم خیلی زودتر از آخرت هم یعنی توی همین دنیا انعکاس غرور بیجا و ادعای کاذب دامن ما را خواهد گرفت...

پی نوشت: بهانه این پست خاص نیست ...
 
+ 87/01/29---golenasrin |