تبليغاتX
بهانه هایی برای بودن
بدون شرح!
   Here is the song lyric of Chris De Burgh

The last time I cry

The last time I cried, I was sitting home

And it was deep in the night,

آخرین باری که گریستم ،شب در خانه نشسته بودم و دیروقت بود.

Staring at the shadows and the flickering lights
Giving all that I had, to take them away

به سایه ها و سوسوی نورها خیره شده بودم

حاضر بودم همه چیزم را بدهم تا آنها بروند 

 
.
Giving all that I had, to make them pay;

حاضر بودم همه چیزم را به آنها بدهم.

The last time I cried, I could see the people
Long ago in the rain,

آخرین باری که گریستم ،خیلی وقت پیش بود که مردم را در باران نظاره می کردم

که منتظر بودند تا سربازان آنها را سوار قطار کنند

Waiting as the soldiers put them all on a train,
And the hands on the bars, the eyes full of tears,
And the word is the same, for a thousand years
,

دستها بر نرده ها .. چشمها پر از اشک و همان حرف همیشگی هزاران ساله

Eli Eli Lama, Oh Lord, you have forsaken me,

Eli Eli Lama, Oh Lord, you have forsaken me;

خدایا... رهایم کردی خدایا... رهایم کردی

When I held on a face,
Staring at a soldier with his gun in the rain,
It was the face of a child, my child here asleep,

آخرین باری که گریستم

نمی توانم باور کنم وقتی را که با صورتی مواجه شدم

که به سربازی با تفنگش در باران خیره شده بود

آن صورت یک کودک بود... کودک من اینجا خوابیده

And the soldier who smiled, the man was me,

و سربازی که می خندید.. من بودم!.
Eli Eli Lama, Oh Lord, you have forsaken me,

Eli Eli Lama, Oh why have you forsaken me?
Eli Eli Lama, Oh Lord, you have forsaken me
,

خدایا... رهایم کردی ،خدایا... آیا رهایم کرده ای؟

خدایا... چرا رهایم کرده ای

The last time I cried, the last time I cried,
The last time I cried, the last time I cried,
The last time I cried, the last time I cried,
The last time I cried, the last time I cried,
The last time

آخرین باری که گریستم.. آخرین باری که گریستم

آخرین باری که گریستم.. آخرین باری که گریستم

آخرین باری که گریستم.. آخرین باری که گریستم

آخرین باری که گریستم.. آخرین باری که گریستم

آخرین باری که گریستم.. آخرین باری که گریستم

آخرین باری که...

پ ن:به خاطر سرعت پایین نشد آهنگشو آپولود کنم و اینجا بزارم ...


+ 87/04/27---golenasrin |
چقدر شایسته ایم

  پسر كوچكي وارد داروخانه شد، كارتن جوش شيريني را به سمت تلفن هل داد .

 بر روي آنها رفت تا دستش به دكمه هاي تلفن برسد.
 مسئول داروخانه متوجه پسرك بود وبه حرفهايش گوش مي داد
 پسرك پرسيد خانم مي توانم يك خواهش از شما بكنم كوتاه كردن چمن هاي را به من بسپاريد
 زن پاسخ داد : كسي هست كه اين كار را برايم انجام مي دهد
 پسرك گفت: خانم من اين كار را براي شما نصف قيمتي كه او مي گيرد انجام مي دهم
 زن در جوابش گفت نه پسرك بيشتر اصرار كرد و پيشنهاد داد خانم من پيادرو و جدول جلوي خانه شما رو برايتان جارو مي كنم و شما در يكشنبه زيباترين چمن را  خواهيد داشت
 مجددا" زن پاسخ منفي داد پسرك در حالي كه لبخندي برلب داشت گوشي تلفن را گذاشت مسئول داروخانه كه به صحبت هاي پسرك گوش مي داد به سمتش رفت و گفت پسرم ازحرفهايت خيلي خوشم مي آيد به خاطر اينكه روحيه خاص و خوبي داري دوست دارم كاري بهت بدم

پسرك جواب داد نه ممنون من همون كسي هستم كه براي اين خانوم كار مي كنه

 من فقط داشتم عملكردم را مي سنجيدم
                                                                  

  
صوفی

 پ ن 1: این مطلبو یکی از دوستای خوبم به یاد مادرشون برام فرستاد ( مادرشون این قصه رو تو کودکی براشون خونده)از این دوست خوب ممنونم و همینجا به مادر مهربونشون ادای احترام میکنم

پ ن 2 : کاش یه کم به عملکردمون پیش خدا فکر میکردیم.

پ ن 3: نمیدونم چرایه کم  برام سخته که  به دوستای وبلاگی خبر بدم آپم ،منظورم اینه که شاید مطالب من ارزش اینو نداشته باشه که خبرتون کنم

پ ن 4:ممنونم از دوستانی  که خواسته و ناخواسته دل منو می شکنن خوبه آدم همیشه همه چیزو به بدترین شکل ممکن بد تعبیر نکنه!منظورم فقط خودم بود نه شما!



+ 87/04/23---golenasrin |
زیبایی!

قابل توجه خانم هائی که دوست دارند زیباتر شوند ...

۱ - برای داشتن لب های جذاب کلام محبت آمیز به زبان آورید

۲ - برای داشتن چشمان زیبا به زیبایی های مردم و خوبیهای آنها توجه کنید

۳ - برای خوش اندام ماندن غذایتان را با گرسنگان تقسیم کنید

۴ - برای داشتن موهای زیبا بگذارید کودکی هر روز آن را نوازش کند

۵ ـ برای داشتن فرم مناسب در حالی راه بروید که میدانید هرگز تنها نیستید

۶ - انسانها بیشتر از اشیا احتیاج به تعمیر نو شدن احیا شدن مرمت شدن و رهاشدن دارند هیچ وقت هیچ کدام را دور نریزید

۷ - به خاطر داشته باشید هرگاه به دست یاری نیاز داشتید همیشه یکی در انتهای دست خودتان پیدا میکنید

همین طور که سنتان بالا میرود شما متوجه میشوید که ۲ دست دارید یکی برای کمک به خودتان و یکی برای یاری دیگران

۸ - زیبایی یک زن به لباسهایی که میپوشدبه صورتش و به مدل مویش بستگی ندارد زیبایی یک زن در چشمانش پدیدار میشود چرا که آنها دروازه های باز قلبش هستند جایی که عشقش جای دارد

۹ - زیبایی یک زن در آرایشش نیست بلکه در زیبایی واقعی روحش اوست ، مهم این است که او مشتاقانه عشقش را نثار میکند

۱۰ - زیبایی واقعی یک زن با گذشت زمان افزایش می یابد

  دکتر فتانه تراب پرهی

 
+ 87/04/13---golenasrin |

آرامگاه بوعلی سینا
 
+ 87/04/03---golenasrin |
شب...


شب از راه رسیده
پر از راز دیرین
ز چشمان فرهاد
ربوده خواب شیرین
ببین چشم مجنون که بنشسته در خون
از آن زلف شیدا که بگشوده لیلا
آمده شب از راه دور
این شب چون سنگ صبور
تا که مجنون، چشم پر خون، پیش او رسوا کند
تا که فرهاد، عشق بربادرفته را پیدا کند


 تصنیف  شب

صدای آقای کمانگری

تنظیم آقای سینا جهان‌آبادی

شعر و آهنگ از آقای امیر حسین سام

پی نوشت:موسیقی زیبا و اصیل ایرانی یکی از چیزهاییه که نمیتونم ازش بگذرم

       

   21اردیبهشت 87  

+ 87/02/22---golenasrin |
"چه خبر"
 
هان ای باد صبح
تو که از همه گلها خبر داری
چه خبر به من از یار من آری
تو که از شب مویش گذر کردی
تو که بر گل رویش نظر کردی
 تو که آوری از بوی او
چه خبر به من از سوی او
چشم دل به در
تا بار دگر
آیدم از او خبر

هان ای نوبهار خبری به من از یار من باز آر
آیا بردی از یادم
هان ای نامه رسان برسان به یارم سلامم
که نپرسد هیچ از حال من
 خبری از دل تنگم بگیر
که به دام تو فتاده اسیر

تصنیف «چه خبر»
عود: شهرام غلامی
کمانچه: شروین مهاجر
دف: حریر شریعت‌زاده
تنبک: امیرعلی سام
سه‌تار: امیرحسین سام
 
 
پی نوشت:متاسفانه لینک دانلودشو پیدا نکردم
+ 87/02/10---golenasrin |
غربت!

 
واسه من فرقی نداره وقتی آخرش همینه
وقتی دلتنگی این خاک توی لحظه هام میشینه

 
+ 87/02/04---golenasrin |
بی تو ای آرام جان
شعله دارم بر زبان
 روز و شب سوزم ز داغ زندگی
 تا بیفروزی چراغ زندگی
*
من جدا از کاروان 
مانده ام از همرهان
 بر سراب آرزو دل بسته ام
 در غبار بی کسی بنشسته ام
*
همچو برگی از خزان افتاده در راهم خدایا
با دلی افسرده در طوفانی از آهم خدایا
کو مرا حالی که در هستی تو را خوانم خدایا
کو مرا مستی که تا دستی برافشانم خدایا
*
چو مرغ شب تنها به دامن شبها
براآورم آوا غم جدایی را
نوای شیرینم صدای فرهادم
طنین مجنونم ترانه لیلا
*
نشسته ام به راه تو مگر شبی بازآیی
فروغ جان خسته ام شقایق صحرایی
بیا بیا که ره برم به عالم شیدایی
مگر رها رها شوم ز محنت تنهایی
*

ترانه یی انتخابی از :علیرضا افتخاری


پی نوشت۱:
چقدر حس بدیه گاهی آدم فکر میکنه اونقدر نامرئی میشه که حتی جواب سلام آدمو کسی نمیده شاید هم صدای آدمو کسی نمی شنوه...
پی نوشت۲:
۳۰ فروردین" روز آزمایشگاه"راپیشاپیش به همه همکاران عزیزی که در سراسر کشوربه عنوان جامعه آزمایشگاهیان خدمت می کنند تبریک میگم.

 
+ 87/01/18---golenasrin |
با حافظ

دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود

تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود

دل که از ناوک مژگان تو در خون می‌گشت

باز مشتاق کمانخانه ابروی تو بود

هم عفاالله صبا کز تو پیامی می‌داد

ور نه در کس نرسیدیم که از کوی تو بود

عالم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشت

فتنه انگیز جهان غمزه جادوی تو بود

من سرگشته هم از اهل سلامت بودم

دام راهم شکن طره هندوی تو بود

بگشا بند قبا تا بگشاید دل من

که گشادی که مرا بود ز پهلوی تو بود

به وفای تو که بر تربت حافظ بگذر

کز جهان می‌شد و در آرزوی روی تو بود

 

+ 86/12/13---golenasrin |
جشن سپندارمزگان یا ولنتاین؟


 

 در این جا به دو مطلب در این مورد اشاره میکنیم

 

 1:جشن سپندارمزگان به جای ولنتاین!!

والنتاین (25 بهمن) یا سپندار مذگان (29 بهمن) 
چند سالی است نزدی
ک25 بهمن ماه (14 فوریه) که می شود هیاهو و هیجان را در خیابان ها می بینیم. مغازه های کالاهای فانتزی شلوغ می شود. همه جا نام Valentine به گوش می خورد. از هر بچه ای که درباره والنتاین پرسش کنی می داند که "در سده سوم میلادی که برابر با آغاز شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس باورهای شگفتی داشته است، برای نمونه سربازی خوب خواهد جنگید که زن نگرفته باشد. از این رو زناشویی را برای سربازان امپراتوری روم بازداشته می کند.کلودیوس به اندازه ای سنگدل وفرمانش به اندازه ای بی چون و چرا بود که هیچ کس یارای یاری به زناشویی سربازان را نداشت.ولی کشیشی به نام والنتیوس(والنتاین)،پنهانی عقد سربازان رومی را با دختران دلخواهشان جاری می کرد.کلودیوس دوم از این رخداد آگاه می شود و دستور می دهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان دلداده دختر زندانبان می شود. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد دلدادگان، با دلی عاشق به دار آویخته می شود...بنابراین او را به نام فدایی وشهید راه عشق می دانند و از آن زمان نمادی می شود برای عشق!" ولی کمتر کسی است که بداند در ایران باستان، نه چون رومیان از سه سده پس از زادروز، که از بیست سده پیش از زادروز، روزی به نام روز عشق بوده است!شنیدنی است بدانید که این روز در سالنمای کنونی ایرانی برابر است با 29 بهمن، یا تنها 4 روز پس از والنتاین فرنگی! این روز "سپندار مذگان" یا "اسفندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشت این روز با نام "روز عشق" به این گونه بوده است که در ایران باستان هر ماه را سی روز می شمردند و افزون بر اینکه ماه ها نام داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. برای نمونه روز نخست "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( تندرستی، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت "بهترین راستی و پاکی" که باز ویژه خداوند است، روز چهارم شهریور "شاهی و فرمانروایی آرمانی" که ویژه خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ فرنام ملی زمین است، یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، فروتنی و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. از این روی در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را نماد عشق می پنداشتند. در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می شده است که در همان روز که نامش با نام ماه همزمان می شد، جشنی برپا می داشتند به فراخور نام آن روز و ماه. برای نمونه شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و که در ماه مهر، "مهرگان" فرنام می گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ یا اسفندار مذ نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین نام می گرفتند.سپندار مذگان جشن زمین و گرامیداشت عشق است که هر دو در کنار هم می نشینند. در این روز زنان به شوهران خود با مهر ارمغان می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها ارمغان داده و از آنها فرمانبرداری می کردند. برخی نیز روز مادر و زن را به نشانه زایش و مهربانی زمین در این روز می دانند.مردم ایران از آن میان مردم هایی است که زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به فراخور های گوناگون جشن می گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، روش زندگی، خوی، فلسفه زندگی و رویهمرفته جهان بینی ایرانیان باستان است. از آنجایی که ما با فرهنگ باستانی خود ناآشناییم شکوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است. شاید هنوز دیر نشده باشد که روز عشق را از 26 بهمن (Valentine) به 29 بهمن (سپندار مذگان ایرانیان باستان) برگردانیم... چرا سپندار مذگان در روز پنجم اسفندماه نیست؟ زیرا در گذشته ایرانیان 12 ماه 30 روزه داشتند و 5 روز را نیز افزودن بر آن 12 ماه در سالشمار خود داشته اند. بنابراین روز پنجم اسفند(سپندار مذگان)، با روز 335 از سال یا 29 بهمن در سالشمار کنونی ایرانیان برابر است.

2:روز مهرورزی و روز عشق به مادر

سپندارمذگان

روز پنجم هر ماه موسوم است به " سپنته آرمئیتی" که چهارمین امشاسپند در دین زرتشت است، که در پهلوی "سپندازمذ" گفته شده که به معنی فروتنی است.
سپندارمذ، روز پنجم هرماه و ماه دوازدهم سال است. پس درسپندارمذ روز ماه سپندارمذ جشنی بوده .(پنجم اسفند)
از طرفی چون این امشاسپند سومین امشاسپند بانو ست و به دلیل مقام بزرگی که زن در کیش مهر دارد این روز به نام و مخصوص زنان بوده.
جشنی که در این روز برگذار می شده به " سپندارمزگان" معروف است. نامهای دیگر آن "مردگیران" ، مژدگیران" می باشد.
ابوریحان بیرونی می نویسد : "اسفندارمذ ایزد موکل بر زمین و ایزد حامی و نگهبان زنان پارسا و درستکار است. به همین مناسبت این روز عید زنان به شمار می رود." و در زمان ابوریحان این رسم وجود داشته.
در این روز مردان به جهت گرامی داشت مقام زن در کردگار به آنها هدیه می دادند. این جشن تنها بخشش هدایا نبوده بلکه در این روزها زنان فرمانروایی می کردند و مردان از آنها اطاعت می کردند.
به این دلیل به این روز مردگیران می گفتند که در این جشن زنها می توانستند با آزادی و اختیار خویش مرد زندگی خود را انتخاب کنند.

سپندارمذ : در اوستا "سپند آرمیتی" و در پهلوی "سپندارمت" یا " سپندارمد" و در فارسی "سپندارمذ" یا "اسفند" مرکب است از دو جزء "سپند" به معنی " ورجاوند" و "آرمیتی" که معنی اندیشه و فداکاری و بردباری و سازگاری و فروتنی می دهد. در پهلوی معنی این ترکیب را "خرد کامل" نوشته اند.
در گاهان ، غالبا جزء دوم آن (آرمیتی) به تنهایی آمده و یکی از فروزه های "مزدا اهوره" است. اما در اوستای نو ، سپندارمذ نام یکی از امشاسپندان است که در گروه سه گانه امشاسپند بانوان – سپندار مذ ، خرداد و امرداد – جای دارند و از نمادهای مادر خدایی اهوره مزدا به شمار می رود.
این امشاسپند بانو در جهان مینوی نماد دوستداری و بردباری و فروتنی اهوره مزدا و در جهان استومند ، نگهبان زمین و پاکی و باروری و سرسبزی آن است. او دختر اهوره مزدا است و ایزد بانوان آبان (اردویسور اناهیتا)و دین و اشی از یاران و همکاران او هستند و "ترومیتی" – دیو ناخشنودی و خیره سری و یکی از بزرگان دیوان- دشمن اوست .
در گاهان از "سپند آرمیتی" چون پرورش دهنده آفریدگان یاد می شود و از طریق اوست که مردم برکت میابند. مزدا اهوره او را آفریده است تا رمه ها را مرغزارهای سرسبز ببخشد. در اوستای نو ، او دارنده ده هزار داروی درمان بخش است . و نام او معمولا مترادف با زمین آمده است.
دکتر بهار می نویسد :
" در وندیداد آمده که بعضی آن را با زمین یکی دانسته اند. مولتن براین بر این گمان است که این نام در اصل "آراماتا" بوده است به معنی "مادر زمین".

واژه "ساندارامت" در ارمنی (به معنی اندرون زمین) صورتی از "سپندارمذ" است.
پنجمین روز ماه و دوازدهمین ماه سال به نام این امشاسپند بانو است که در فارسی اسفند گفته می شود.گل بیدمشک را نیز ویژه او دانسته اند

توضیحات بیشتر


اکثر فرهنگ های دیرین دنیا ، یه روز در سال برای جشن ابراز عشق و علاقه دارن . ما ایرانی ها هم در فرهنگ زرتشتی ماه مهر رو داریم که مظهر مهربانی ایرانیان و ماه ابراز عشق هست که تو اون ماه روز هایی برای ابراز علاقه به اشخاص مختلف و مراسم متعدد جشن های مهربانی هست. تا حدی که مهربانی جزو عبادت های زرتشتیان یا اجداد ما بوده . تو فرهنگ زرتشتی یه روز دیگه هم هست که اين روز "سپندارمزگان" يا "اسفندارمزگان" نام داشته . فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده كه در ايران باستان هر ماه رو سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مز" بوده است. سپندار مز لقب ملي زمينه. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشقه چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزه. زشت و زيبا رو به يك چشم مي نگره و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي ده. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مزگان رو بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب مي گرفت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مز يا اسفندار مز نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مز نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند. یعنی پنجم اسفند روز جشن عشاق یا جشن سپندار مزگان هست
سپندار مزگان جشن زمين و گرامي داشت عشقه كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران رو بر تخت شاهي می نشاندند ، به انها هديه می دادند و ازایشان اطاعت مي كردند

پ ن
1: هر چی از آقای همسر خواهش کردم بیان دو خط افتخار بدند و تو وبلاگ به اصطلاح مشترکمون بنویسند قبول نکردند واعلام کردند فعلا وقتشون پره و من مجبورم زحمت اینجا رو هم تنهایی بکشم ...
پ ن 2: خودم دوست داشتم هر دو مناسبت باشه چون دوتا کادوِ D:از آقای همسر صاحب می شدم !
پ ن 3 : من این مناسبتهای خوب و به همه همسران و جوانان فهیم ایرانی به خصوص دوستای خوب وبلاگنویس تبریک میگم
+ 86/11/24---golenasrin |
،
کاش میشد غصه ها رو گذاشت و گذشت...



پ ن 1:دست خودم نیست انگار نمیشه غصه ها رو میگم ...
پ ن2:از دستشون خسته شدم
پ ن 3:دلم نمیخواد غصه هام با کسی تقسیم بشه
پ ن 4:دلم میخواد توی این پست جابمونند و توی پستهای بعدی نیان ...


 
+ 86/11/21---golenasrin |
گزیده ای از سعدی...

بگذار تا مقابل روی تو بگذر یم

دزدیده در شمایل خوب تو بنگر یم

شوق است در جدایی و جور است در نظر

هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم

روی ار به روی ما نکنی حکم از آن تست

بازآی که روی در قدمانت بگستریم

ما را سر یست با تو که گر خلق روزگار

دشمن شوند و سر برود هم بر آن سر یم

گفتی زخاک بیشترند اهل عشق من

از خاک بیشتر نه که از خاک کمتر یم

ما با توایم و با تو نه ایم اینت بولعجب

در حلقه ایم با تو وچون حلقه بر در یم

نه بوی مهر می شنویم از تو ای عجب

نه روی آنکه مهر دگر کس بپروریم

از دشمنان برند شکایت به دوستان

چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم

ما خود نمی رویم دوان از قفای کس

آن می برد که ما به کمند وی اندریم

سعدی تو کیستی که در این حلقه کمند

چندان فتاده اند که ما صیدلاغریم 


پی نوشت1:امروز یکی از پرغصه ترین روزهای زندگیم بود .برام دعا کنید .

پی نوشت 2:اگه یه کم دیر به کامنتها جواب دادم لطفا دلخور نشید

پی نوشت 3: لطفا به اون یکی اون یکی وبلاگم (تکنولوژی آزمایشگاهی)  سر بزنین سعی میکنم همیشه با مطالب علمی-پزشکی جدیدبه روز باشم .



+ 86/11/15---golenasrin |
خاطرات
اینم خاطرات چند تا از دوستای وبلاگ نویس که قرار بود توی این پست بزارم :

 

*Pesarak:شب ضربت خوردن امام علی شروع به وب نویسی کردم. سال 82. سخت بود برام. اما خب، نذاشتم تاخیری توش بیفته. دوستای زیادی پیدا کردم، و خیلی چیزها یاد گرفتم. فهمیدم دوستی های امروزی به درد جرز لای دیوار می خوره. فهمیدم رفیق چیه و نارفیق کودومه؟!! و فهمیدم با یه خط نوشته از ته دل، میشه به ته دل آدما نفوذ کرد.
تولد وبت مبارک.

*علیرضا خیاطی:من نزديك به سه ساله وبلاگ مي نويسم
دنياي ديگه اي داره هميشه موفق باشي

*مهنوش:سلام دوست من
تولد وبلاگت مبارک...ایشا الله سال ها باشی و بنویسی
یادم میاد که دل گرفته بودی از بعضی دوست نماها...یادم میاد که دست و دلت به نوشتن نمی رفت...یادم میاد که خشمگین بودی ...ولی بهتر از اون یادم میاد که قوی بودی و هزار هزار بدتر رو تونستی با تمام شهامتت تحمل کنی...به زن بودنت افتخار کن...به این همه ثبات و استواری...همیشه می تونی رو دوستی منم حساب کنی!
موفق باشی

*مرتضي(گره كور):نوشتن و خوندن و ارتباط از اين طريق با ديگران، بهترين راه براي تبادل افكار است.
وبلاگ منم يكساله شد! چند روز پيش. وقتي اولين پستم رو تو يكسالگي وبلاگم
خوندم، حس خوبي داشتم

*نیمه شب:بی نهایت بهت تبریک می گم
خوشحالم چون واقعا وبلاگ موفقی داری
و مثل این وبلاگ های پوچ که پر از چرندیات باشه نیست
مثل وبلاگ من که شاید ارزش خاصی نداشته باشه فقط منو آروم می کنه

*یاسمن(چند قدم نزدیکتر به خدا):دنیایی جدید که نزدیک 5 سالخ توش زندگی میکنم. خیلی اوقات وقتی تو جاهای عمومی هستم نگاه به ادمهایی میکنم که غرببه هستن و با خودم میگم از کجا معلوم شاید هر کدوم از اینا نویسنده وبلاگهایی باشن که تا عمق روحشونو میشناسم...


پی نوشت:  از همه این دوستان خوب ممنونم .

 

+ 86/11/09---golenasrin |
*

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین


امام حسین (ع) در حال رفتن به کربلا فرمود : این دنیا تغییر کرده و منفور شده است ، خوبیهایش رفته ، و باقی نمانده از دنیا مگر ته مانده ای همچون کاسه ای که در ته آن مختصری بماند.مختصر زندگی بی ارزشی همچون چراگاه خطرناک ، مگر شما مشاهده نمی کنید که به حق عمل نمی کنند و از باطل گریزان نیستند ، باید مومن دل به دیدار پروردگار خود ببندد در حالی که طالب حق است.من مرگ را جز حیات و زندگی نمی بینم و زنده ماندن با ستمگران را جز بدبختی ، مردم بنده دنیایند و دین بر سر زبانهای آنها آویزان است  آن را می چرخانند بر محور زندگی خود ، وقتی به وسیله بلا آزمایش شدند دین داران کم خواهند بود ( دین لقلقه زبانشان است و در مواقع آزمایش الهی دین ندارند ). 

بحارالانوار جلد 17 ( جلد 2 صفحه 109 )




+ 86/10/25---golenasrin |
هوای دلگير...

 

هوای خانه چه دلگیر می شود گاهی

  از این زمانه دلم سیر میشود گاهی

 

عقاب تیز پر دشتهای استغنا 

اسیر پنجه تقدیر می شود گاهی

 

صدای زمزمه عاشقانه آزادیست

فغان و ناله شبگیر می شود گاهی

 

نگاه مردم بیگانه در دل غربت

دو چشم خسته من تیر می شود گاهی

 

مبر ز موی سپیدم گمان به عمر دراز

جوان ز حادثه ای پیر می شود گاهی  

 

بگو اگر چه به جایی نمی رسد فریاد

کلام حق دم شمشیر می شود گاهی

 

بگیر دست مرا آشنای درد بگیر

مگو چنین و چنان دیر می شود گاهی

 

به سوی خویش می کشد مرا چه خون و چه خاک

محبت است که زنجیر می شود گاهی... 

 

 

 



 
+ 86/10/02---golenasrin |
با حافظ

امشب باز سری به جناب حافظ زدم  و  این شعر انتخاب شد....

ای خرم از فروغ رخت لا له زار عمر

باز ا که ریخت بی گل رویت بهار عمر

از دیده گر سرشک چو باران چکد رواست

کاندر غمت چو برق شدروزگار عمر

این یک دو دم که مهلت دیدار ممکن است

دریاب کار ما که نه پیداست کار عمر

تاکی می صبوح وشکر خواب بامداد

هشیار گردهان که گذشت اختیار عمر

دی در گذار بود ونظر سوی ما نکرد

بیچاره دل که هیچ ندید از گذار عمر

اندیشه از محیط فنا نیست هر که را

بر نقطه دهان تو باشد مدار عمر

در هر طرف که زخیل حوادث کمین گهیست

زان رو عنان گسسته دواند سوار عمر

بی عمر زنده ام من واین بس عجب مدار

روز فراق را که نهد در شمار عمر

حافظ سخن بگوی که بر صفحه جهان

این نقش ماند از قلمت یادگار عمر


 

+ 86/09/19---golenasrin |
پرسه ...

 

 

بارونو دوست دارم هنوز چون تورو يادم مياره

 

حس ميكنم پيش منی وقتی كه بارون می باره

 

بارونو دوست دارم هنوز بدون چترو سر پناه

 

وقتی كه حرفای دلم جا می گيرن توی يه آه

 

شونه به شونه ميرفتيم من و تو تو جشن بارون

 

حالا تو نيستی و خيسه چشمای من و خيابون

 

بارونو دوست داشتی يه روز

 

تو خلوت پياده رو

 

پرسه پائيزی ما

 

مرداد داغ دست تو

 

بارونو دوست داشتی يه روز

 

عزيزهم پرسه من بيا دوباره پابه پام

 

تو كوچه ها قدم بزن



اینم یکی از شعر و آهنگهای زیبا ...


" Image and video hosting by TinyPic