تبليغاتX
بهانه هایی برای بودن
واقعیت خیالی یا خیال واقعی
تا حالا شده بین واقعیت و خیال نتونید مرزی قایل بشید مثلا یه موضوعی و واقعی بدونید وکلی باهاش زندگی کنید  اما بعد از یه مدت بهتون ثابت بشه که همش خیالات بوده و شما هم ناراحت از اینکه چرا اینقدر اسیر دست خوش خیالی یا بد بینی بودید یا برعکس با یه موضوع واقعی نتونید کنار بیایید فکر کنید اون موضوع خیالی بیشتر نیست برای من که زیاد پیش اومده و نتونستم خط مرزی برای این دوتا بکشم و وقتی که  رهاشون کردم و سپردم به زمان، واقیعت چهره خودشو نشون داده و گاهی کاملا با اون چیزی که فکر میکردم منطبق و گاهی کاملا برعکسشو بهم ثابت کرده ...


پی نوشت1 : مطمئن نیستم که شما دقیقا بدونید که من چی نوشتم ...
پی نوشت  2: خواستید از این حس بگید و از اینکه شما هم با این موضوع دست و پنجه نر م کردید یا نه
پی نوشت 3:این خیال هم گاهی میاد که وبو تعطیل کنم و یه خیال دیگه میاد و نمیزاره یادمه یه جایی که هشت سال مونده بودم داشتم تبدیل میشدم به یه فسیل متحرک که خدا خواست و رفتم... الانم فکر میکنم وبلاگم اینجوری شده شما بگید برم یا بمونم


 
+ 87/05/02---golenasrin |
بدون شرح!
   Here is the song lyric of Chris De Burgh

The last time I cry

The last time I cried, I was sitting home

And it was deep in the night,

آخرین باری که گریستم ،شب در خانه نشسته بودم و دیروقت بود.

Staring at the shadows and the flickering lights
Giving all that I had, to take them away

به سایه ها و سوسوی نورها خیره شده بودم

حاضر بودم همه چیزم را بدهم تا آنها بروند 

 
.
Giving all that I had, to make them pay;

حاضر بودم همه چیزم را به آنها بدهم.

The last time I cried, I could see the people
Long ago in the rain,

آخرین باری که گریستم ،خیلی وقت پیش بود که مردم را در باران نظاره می کردم

که منتظر بودند تا سربازان آنها را سوار قطار کنند

Waiting as the soldiers put them all on a train,
And the hands on the bars, the eyes full of tears,
And the word is the same, for a thousand years
,

دستها بر نرده ها .. چشمها پر از اشک و همان حرف همیشگی هزاران ساله

Eli Eli Lama, Oh Lord, you have forsaken me,

Eli Eli Lama, Oh Lord, you have forsaken me;

خدایا... رهایم کردی خدایا... رهایم کردی

When I held on a face,
Staring at a soldier with his gun in the rain,
It was the face of a child, my child here asleep,

آخرین باری که گریستم

نمی توانم باور کنم وقتی را که با صورتی مواجه شدم

که به سربازی با تفنگش در باران خیره شده بود

آن صورت یک کودک بود... کودک من اینجا خوابیده

And the soldier who smiled, the man was me,

و سربازی که می خندید.. من بودم!.
Eli Eli Lama, Oh Lord, you have forsaken me,

Eli Eli Lama, Oh why have you forsaken me?
Eli Eli Lama, Oh Lord, you have forsaken me
,

خدایا... رهایم کردی ،خدایا... آیا رهایم کرده ای؟

خدایا... چرا رهایم کرده ای

The last time I cried, the last time I cried,
The last time I cried, the last time I cried,
The last time I cried, the last time I cried,
The last time I cried, the last time I cried,
The last time

آخرین باری که گریستم.. آخرین باری که گریستم

آخرین باری که گریستم.. آخرین باری که گریستم

آخرین باری که گریستم.. آخرین باری که گریستم

آخرین باری که گریستم.. آخرین باری که گریستم

آخرین باری که گریستم.. آخرین باری که گریستم

آخرین باری که...

پ ن:به خاطر سرعت پایین نشد آهنگشو آپولود کنم و اینجا بزارم ...


+ 87/04/27---golenasrin |
روز پدر
میلاد با سعادت امام علی(ع) و روز پدر بر همه هموطنان عزیز بخصوص پدران گرانقدر مبارکــــــباد 
 
+ 87/04/25---golenasrin |
چقدر شایسته ایم

  پسر كوچكي وارد داروخانه شد، كارتن جوش شيريني را به سمت تلفن هل داد .

 بر روي آنها رفت تا دستش به دكمه هاي تلفن برسد.
 مسئول داروخانه متوجه پسرك بود وبه حرفهايش گوش مي داد
 پسرك پرسيد خانم مي توانم يك خواهش از شما بكنم كوتاه كردن چمن هاي را به من بسپاريد
 زن پاسخ داد : كسي هست كه اين كار را برايم انجام مي دهد
 پسرك گفت: خانم من اين كار را براي شما نصف قيمتي كه او مي گيرد انجام مي دهم
 زن در جوابش گفت نه پسرك بيشتر اصرار كرد و پيشنهاد داد خانم من پيادرو و جدول جلوي خانه شما رو برايتان جارو مي كنم و شما در يكشنبه زيباترين چمن را  خواهيد داشت
 مجددا" زن پاسخ منفي داد پسرك در حالي كه لبخندي برلب داشت گوشي تلفن را گذاشت مسئول داروخانه كه به صحبت هاي پسرك گوش مي داد به سمتش رفت و گفت پسرم ازحرفهايت خيلي خوشم مي آيد به خاطر اينكه روحيه خاص و خوبي داري دوست دارم كاري بهت بدم

پسرك جواب داد نه ممنون من همون كسي هستم كه براي اين خانوم كار مي كنه

 من فقط داشتم عملكردم را مي سنجيدم
                                                                  

  
صوفی

 پ ن 1: این مطلبو یکی از دوستای خوبم به یاد مادرشون برام فرستاد ( مادرشون این قصه رو تو کودکی براشون خونده)از این دوست خوب ممنونم و همینجا به مادر مهربونشون ادای احترام میکنم

پ ن 2 : کاش یه کم به عملکردمون پیش خدا فکر میکردیم.

پ ن 3: نمیدونم چرایه کم  برام سخته که  به دوستای وبلاگی خبر بدم آپم ،منظورم اینه که شاید مطالب من ارزش اینو نداشته باشه که خبرتون کنم

پ ن 4:ممنونم از دوستانی  که خواسته و ناخواسته دل منو می شکنن خوبه آدم همیشه همه چیزو به بدترین شکل ممکن بد تعبیر نکنه!منظورم فقط خودم بود نه شما!



+ 87/04/23---golenasrin |
زیبایی!

قابل توجه خانم هائی که دوست دارند زیباتر شوند ...

۱ - برای داشتن لب های جذاب کلام محبت آمیز به زبان آورید

۲ - برای داشتن چشمان زیبا به زیبایی های مردم و خوبیهای آنها توجه کنید

۳ - برای خوش اندام ماندن غذایتان را با گرسنگان تقسیم کنید

۴ - برای داشتن موهای زیبا بگذارید کودکی هر روز آن را نوازش کند

۵ ـ برای داشتن فرم مناسب در حالی راه بروید که میدانید هرگز تنها نیستید

۶ - انسانها بیشتر از اشیا احتیاج به تعمیر نو شدن احیا شدن مرمت شدن و رهاشدن دارند هیچ وقت هیچ کدام را دور نریزید

۷ - به خاطر داشته باشید هرگاه به دست یاری نیاز داشتید همیشه یکی در انتهای دست خودتان پیدا میکنید

همین طور که سنتان بالا میرود شما متوجه میشوید که ۲ دست دارید یکی برای کمک به خودتان و یکی برای یاری دیگران

۸ - زیبایی یک زن به لباسهایی که میپوشدبه صورتش و به مدل مویش بستگی ندارد زیبایی یک زن در چشمانش پدیدار میشود چرا که آنها دروازه های باز قلبش هستند جایی که عشقش جای دارد

۹ - زیبایی یک زن در آرایشش نیست بلکه در زیبایی واقعی روحش اوست ، مهم این است که او مشتاقانه عشقش را نثار میکند

۱۰ - زیبایی واقعی یک زن با گذشت زمان افزایش می یابد

  دکتر فتانه تراب پرهی

 
+ 87/04/13---golenasrin |
نظر سنجی در مورد وبلاگ منتخب تیر ماه
دوستان و بازدیدکننده های عزیز این وبلاگ  میتوانند جهت شرکت در نظر سنجی در باره وبلاگهابه لینک زیر رفته و در صورت تمایل به وبلاگ بهانه هایی برای بودن رای دهند .

شرکت در نظر سنجی نایت اسکین
 
+ 87/04/04---golenasrin |

آرامگاه بوعلی سینا
 
+ 87/04/03---golenasrin |
پست خاص

یکی از دوستای خوب وبلاگنویس صبرینا منو دعوت کرده به یه بازی که توی این بازی باید بهترین پستی که نوشتم معرفی کنم  منم به خاطر اینکه روی گل این دوست عزیزو زمین ننداخته باشم یکی از پستهامو به اسم     "دوستی که تا نداره"معرفی میکنم هر چند یه کم سخت بود که کدوم پستو معرفی کنم

منم چند تا از دوستای وبلاگنویس دیگه رو به این بازی دعوت میکنم یاسمن،نیمه شب ،هزارو یک شب ، مهنوش(هرچند نمیدونم این روزها بیاد یا نه)
+ 87/04/01---golenasrin |
با تنهایی خودم آشتی کردم
و این یعنی شروع خوب


پ ن : از تنهایی درون می نویسم
 اصلا همه چیز اینجا درونیه ربطی به دنیای بیرون نداره!
 
+ 87/03/28---golenasrin |
 جاده چه مه آلود است امروز !

گویا به انتهای خط رسیده باشم...


 
+ 87/03/26---golenasrin |
...

 


 قاصر از گفتنم و ناتوان از شرح قصه خنده ها و گریه ها !

متلاطمم هنوز از اشکهایی که به خاطر تصور

کودکانه تو ریخت...


 
+ 87/03/21---golenasrin |
هنوز هم  نقطه تسلیم دایره قسمتیم ...
 

+ 87/03/14---golenasrin |
 

نشسته ام هنوز


کنار پنجره
 
شاید ستاره ها از کنار پنجره سرک بکشند...
 
 
+ 87/02/30---golenasrin |
شب...


شب از راه رسیده
پر از راز دیرین
ز چشمان فرهاد
ربوده خواب شیرین
ببین چشم مجنون که بنشسته در خون
از آن زلف شیدا که بگشوده لیلا
آمده شب از راه دور
این شب چون سنگ صبور
تا که مجنون، چشم پر خون، پیش او رسوا کند
تا که فرهاد، عشق بربادرفته را پیدا کند


 تصنیف  شب

صدای آقای کمانگری

تنظیم آقای سینا جهان‌آبادی

شعر و آهنگ از آقای امیر حسین سام

پی نوشت:موسیقی زیبا و اصیل ایرانی یکی از چیزهاییه که نمیتونم ازش بگذرم

       

   21اردیبهشت 87  

+ 87/02/22---golenasrin |
سی سالگی!(تولدم نیست!)

میگن خوبه آدم هیچ وقت احساس پیری نکنه حتی در ورود به سی سالگی ...

ولی من خیلی باور نمی کنم چون اگه بخوای جوونتر از سنت باشی یا رفتار کنی همه یا به عقل آدم شک می کنن یا یه مثنوی هفتاد من تفسیر می کنن اندر احوالاتی که تو چرا تا حالا خوب موندی!
و ابراز تعجب فراوان از اینکه  تو یه بچه شش ساله داری!!!




پی نوشت1: من هنوزم دلم می خوادمثل بچگیهام پر سرو صدا بودم ...
فقط بعضی بازیهای پیشنهادی پوریا یه کم برام سخته مثل دزد و پلیس بازی!

پی نوشت 2 : این پستو نوشتم که روی دوستمو زمین نندازم که میگه چرا پستهای خانوادگی نمی نویسی!منم نمیدونم به زبونی تفهیم کنم اینجا تنها جاییه که فقط برای خودم هستم و سوژه هایی که بشه درموردشون نوشت ندارم!

پی نوشت ۳:این دفعه هم موسیقی گذاشتم به یمن حضور یکی از دوستان(کامنتها) که باعث شد لینک این موسیقی زیبا رو پیدا کنم...

پی نوشت ۴:
وبلاگ  تکنولوژی ازمایشگاهی هم به روز شد

                      گوش کنیدسلام آخر-احسان خواجه امیری(سرعت بالا)


 
                                            
+ 87/02/15---golenasrin |
"چه خبر"
 
هان ای باد صبح
تو که از همه گلها خبر داری
چه خبر به من از یار من آری
تو که از شب مویش گذر کردی
تو که بر گل رویش نظر کردی
 تو که آوری از بوی او
چه خبر به من از سوی او
چشم دل به در
تا بار دگر
آیدم از او خبر

هان ای نوبهار خبری به من از یار من باز آر
آیا بردی از یادم
هان ای نامه رسان برسان به یارم سلامم
که نپرسد هیچ از حال من
 خبری از دل تنگم بگیر
که به دام تو فتاده اسیر

تصنیف «چه خبر»
عود: شهرام غلامی
کمانچه: شروین مهاجر
دف: حریر شریعت‌زاده
تنبک: امیرعلی سام
سه‌تار: امیرحسین سام
 
 
پی نوشت:متاسفانه لینک دانلودشو پیدا نکردم
+ 87/02/10---golenasrin |
تردید!

فکر میکنم من هم باید بروم ؛حکایت ما هم شده یک نفس به شماره افتاده که هر لحظه ممکنه برای همیشه خاموش بشه خسته ام از این دنیای غریب ، گویا کسی نه باورمان دارد و نه ما را می بینند هر جا که قدم گذاشتیم با  چشمان گرد شده از تردید و با نگاهی عاقل اندر سفیه شاید فقط تحمل شدیم ...آری تحمل!و صد البته به جرم خانم بودن شاید!...


پی نوشت:
بین دوراهی موندن و تعطیل کردن وبلاگم مونده ام تا دوستان و خوانندگان چی بخوان ...شاید به زودی از همه خدا خافظی کرده و از بلاگفا برم
+ 87/02/08---golenasrin |
 رفتن و شروع یه احساس بد
 
 و گفتن کلمه کاش!...

چند بار باید تکرار شود؟
 
+ 87/02/07---golenasrin |
غربت!

 
واسه من فرقی نداره وقتی آخرش همینه
وقتی دلتنگی این خاک توی لحظه هام میشینه

 
+ 87/02/04---golenasrin |
آدمهای بیست!

ای کاش من خود میدانستم که کیم و بی خود مشت بر سر تو نمی کوبیدم که مرا باور کنی و به من نمره بیست بدهی ...ای کاش من اول مطمئن میشدم که کاملم بعد تو را به چاه خودم هدایت می کردم .ای کاش با حرفهای پوچی که از بر کرده بودم تو را به بیراهه خودم هدایت نمیکردم .ای کاش این همه ادعا چشم منو کور نمی کرد تا کمی هم به دیگران حق بدهم...

اینها جملاتی هست  که من فکر میکنم یک روز یک عده با خودشون زمزمه خواهند کرد.با اینکه ما بر اساس باور های دینی خود منتظر آخرت هستیم تا حق و ناحق چهره واقعی خودشان را نشان بدهند .تمام معیارهای انسانی و اخلاقی حکم میکند که به  افکار و ایده دیگران احترام بگذاریم.
و من فکر میکنم خیلی زودتر از آخرت هم یعنی توی همین دنیا انعکاس غرور بیجا و ادعای کاذب دامن ما را خواهد گرفت...

پی نوشت: بهانه این پست خاص نیست ...
 
+ 87/01/29---golenasrin |
خدایا
به تو پناه می برم در همه حال...
 
+ 87/01/24---golenasrin |
ساده شویم
 

شبهای بارانی بهار  با صدای آروم باران میرم به کودکی  ... اونوقتها حتی ستاره ها رو باران شسته بود  براق  می شدند و شفاف ...




پی نوشت1: کاش هنوزم می شد مثل بچگی ها ساده بود بی آنکه کسی به سلامت عقل آدم شک کنه ...
پی نوشت 2: نمیدونم چرا بعضی آدمها در تاریکی ذهنشون دست و پا می زنند ،
هیچ وقت دوست ندارم پیچیده شوم ...
پی نوشت3: دوری از عزیزان باعث میشه که به شدت احساس بی کسی کنم،نمیدونم چرا گاهی نمیتونم احساسمو کنترل کنم دلم می خواد گریه کنم ...
وقتی خیلی دلم برای خونه تنگ میشه این آهنگ فریدون فروغی و گوش میدم شاید یه جوری از دل تنگی خونه و مادر بیرون میام...

+ 87/01/21---golenasrin |
بی تو ای آرام جان
شعله دارم بر زبان
 روز و شب سوزم ز داغ زندگی
 تا بیفروزی چراغ زندگی
*
من جدا از کاروان 
مانده ام از همرهان
 بر سراب آرزو دل بسته ام
 در غبار بی کسی بنشسته ام
*
همچو برگی از خزان افتاده در راهم خدایا
با دلی افسرده در طوفانی از آهم خدایا
کو مرا حالی که در هستی تو را خوانم خدایا
کو مرا مستی که تا دستی برافشانم خدایا
*
چو مرغ شب تنها به دامن شبها
براآورم آوا غم جدایی را
نوای شیرینم صدای فرهادم
طنین مجنونم ترانه لیلا
*
نشسته ام به راه تو مگر شبی بازآیی
فروغ جان خسته ام شقایق صحرایی
بیا بیا که ره برم به عالم شیدایی
مگر رها رها شوم ز محنت تنهایی
*

ترانه یی انتخابی از :علیرضا افتخاری


پی نوشت۱:
چقدر حس بدیه گاهی آدم فکر میکنه اونقدر نامرئی میشه که حتی جواب سلام آدمو کسی نمیده شاید هم صدای آدمو کسی نمی شنوه...
پی نوشت۲:
۳۰ فروردین" روز آزمایشگاه"راپیشاپیش به همه همکاران عزیزی که در سراسر کشوربه عنوان جامعه آزمایشگاهیان خدمت می کنند تبریک میگم.

 
+ 87/01/18---golenasrin |
...
کاش می شد همیشه همه حرفها رو میفهمیدیم؟!
 
+ 87/01/13---golenasrin |
روز خاص
سلام

خدا رو شکر قسمت شد برگردم و سری به اینجا بزنم.

امروز برام یه روزخاصه ،چون امروز زندگی مشترک ما هشت ساله شد.


پی نوشت :اینم چند تاعکس یادگاری از سفر

عکس۱
 

 
+ 87/01/10---golenasrin |
بوی بهار...

 

بوي باران بوي سبزه بوي خاك
شاخه هاي شسته باران خورده پاك

آسمان آبي و ابر سپيد
برگهاي سبز بيد

عطر نرگس رقص باد
نغمه شوق پرستوهاي شاد

خلوت گرم كبوترهاي مست
نرم نرمك ميرسد اينك بهار
خوش به حال روزگار

خوش به حال چشمه ها و دشتها
خوش به حال لاله ها و سبزه ها

خوش به حال غنچه هاي نيمه باز
خوش به حال دختر ميخك كه ميخندد به ناز

خوش به حال جام لبريز از شراب
خوش به حال آفتاب

نرم نرمك ميرسد اينك بهار
خوش به حال روزگار

اي دل من گرچه در اين روزگار
جامه رنگين نمي پوشي به كام
باده رنگين نمي نوشي زجام
نقل و سبزه در ميان سفره نيست
جامت از مي كه ميبايد تهي است

اي دريغ از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم
اي دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
اي دريغ از ما اگر كامي نگيريم از بهار

نرم نرمك ميرسد اينك بهار
خوش به حال روزگار

****        


 پی نوشت: سال خوب و پرباری  برای همه شما عزیزان آرزو می کنم. چندروزی در سفر هستم،  نایب الزیاره همه شما در حرم آقا علی بن موسی الرضا (ع).از همه دوستای ندیده و مجازیم به خاطر همراهیها و لطف یکساله شون تشکر میکنم و برای همه آرزوی توفیق دارم .
 به امید درودی دیگر بدرود


 

+ 86/12/27---golenasrin |
بی عنوان
 
 
گاهی فراموش می شویم ...به سادگی !

                             ***
 
پی نوشت: وبلاگ تکنولوژی آزمایشگاهی نیز به روز شد
+ 86/12/23---golenasrin |
موج مثبت!
خودم هم نمی دونستم از دیدن یه دوست قدیمی تا این حدخوشحال می شم!... آخرین بار که دیدمش نی نی نداشت ولی الان نی نی ش یازده ماهه شده بود! ...

پی نوشت:
موج مثبت آدمها رو باوردارم...
 
+ 86/12/22---golenasrin |
حس غریب!
گاهی خالی از واژه می شوم در این حس غریب...

 
 
+ 86/12/21---golenasrin |
با حافظ

دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود

تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود

دل که از ناوک مژگان تو در خون می‌گشت

باز مشتاق کمانخانه ابروی تو بود

هم عفاالله صبا کز تو پیامی می‌داد

ور نه در کس نرسیدیم که از کوی تو بود

عالم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشت

فتنه انگیز جهان غمزه جادوی تو بود

من سرگشته هم از اهل سلامت بودم

دام راهم شکن طره هندوی تو بود

بگشا بند قبا تا بگشاید دل من

که گشادی که مرا بود ز پهلوی تو بود

به وفای تو که بر تربت حافظ بگذر

کز جهان می‌شد و در آرزوی روی تو بود

 

+ 86/12/13---golenasrin |
حسادت!
نمی دانم این حسادت چیه که بعضیها تمام عمرشان با این حس دست و پنجه نرم می کنند تمام عمر با تصورات

خاص خود زندگی میکنند . زندگی از زاویه دید آنها تیره و تاره!و بدبینی بر ذهن و روان آنها سایه افکنده و اجازه

اندیشیدن درست به این افراد نمی دهد

حالا به نظر شما حسادت قابل کنترله؟و ما چطوربه راحتی متوجه رفتارهای حاکی از حسادت می شویم؟

پ ن 1:خوبه قلبهامو نو در آستانه سال نو یه کم صاف کنیم

پ ن 2: بدبینی تموم وجود آدمو مثل خوره ار بین میبره

پ ن3: خوبه گاهی خودمون جای دیگران بزاریم و یه کم منصف باشیم!

پ ن4:این پستو بدون انگیزه قبلی نوشتم ...


مطلب جالبی در این زمینه راز و رمز موفقیت


 
+ 86/12/10---golenasrin |
 دلم کمی آرامش می خواهد .می خواهم نگران فردا نباشم نمی دانم چرا باید سر پیچهای پر خم زندگی فقط باید

سرعت رفت!چرا فقط باید دوید ...

پ ن : گاهی خسته می شم و دلم کمی "غر" میخواد، ولی انگار همه خسته تر از من اند!
+ 86/12/07---golenasrin |
نقطه ،سر خط
 جالب بود!،عالیه! وبلاگ خوبی داری  اگه لینکم کردی خبرم کن ،باحال بود ،زیبا بود ،با کلاس بود! سی چهل تا گل و بلبل و قلب ودوهزار تا @ و...
حتما همه شماهم توی آرشیو کامنت هاتون یه دوجینی از این قبیل کامنتها دارید که نشون میده حتی یه جمله کامل از نوشته شما خونده نشده فقط یه رد پاست که شماهم برید و فقط تعداد بازدیدکننده هاشو بالا ببرید!
من فکر میکنم اگه نظر خاصی نداریم باید بگیم نظر خاصی ندارم! یا اگه مطلب و نخونده باشیم مجبور نیستیم حتما حرفی زده باشیم!
وبلاگنویسی هم مثل هر کاری قانون  خاص خودشو داره بهتره با نظرات درست و سازنده به هم کمک کنیم تا در بالا بردن فرهنگ وبلاگنویسی کاری کرده باشیم ...


+ 86/12/02---golenasrin |
سپرده شده ایم به تقدیر

گویا باید رفت ...
 
+ 86/11/28---golenasrin |
جشن سپندارمزگان یا ولنتاین؟


 

 در این جا به دو مطلب در این مورد اشاره میکنیم

 

 1:جشن سپندارمزگان به جای ولنتاین!!

والنتاین (25 بهمن) یا سپندار مذگان (29 بهمن) 
چند سالی است نزدی
ک25 بهمن ماه (14 فوریه) که می شود هیاهو و هیجان را در خیابان ها می بینیم. مغازه های کالاهای فانتزی شلوغ می شود. همه جا نام Valentine به گوش می خورد. از هر بچه ای که درباره والنتاین پرسش کنی می داند که "در سده سوم میلادی که برابر با آغاز شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس باورهای شگفتی داشته است، برای نمونه سربازی خوب خواهد جنگید که زن نگرفته باشد. از این رو زناشویی را برای سربازان امپراتوری روم بازداشته می کند.کلودیوس به اندازه ای سنگدل وفرمانش به اندازه ای بی چون و چرا بود که هیچ کس یارای یاری به زناشویی سربازان را نداشت.ولی کشیشی به نام والنتیوس(والنتاین)،پنهانی عقد سربازان رومی را با دختران دلخواهشان جاری می کرد.کلودیوس دوم از این رخداد آگاه می شود و دستور می دهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان دلداده دختر زندانبان می شود. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد دلدادگان، با دلی عاشق به دار آویخته می شود...بنابراین او را به نام فدایی وشهید راه عشق می دانند و از آن زمان نمادی می شود برای عشق!" ولی کمتر کسی است که بداند در ایران باستان، نه چون رومیان از سه سده پس از زادروز، که از بیست سده پیش از زادروز، روزی به نام روز عشق بوده است!شنیدنی است بدانید که این روز در سالنمای کنونی ایرانی برابر است با 29 بهمن، یا تنها 4 روز پس از والنتاین فرنگی! این روز "سپندار مذگان" یا "اسفندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشت این روز با نام "روز عشق" به این گونه بوده است که در ایران باستان هر ماه را سی روز می شمردند و افزون بر اینکه ماه ها نام داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. برای نمونه روز نخست "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( تندرستی، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت "بهترین راستی و پاکی" که باز ویژه خداوند است، روز چهارم شهریور "شاهی و فرمانروایی آرمانی" که ویژه خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ فرنام ملی زمین است، یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، فروتنی و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. از این روی در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را نماد عشق می پنداشتند. در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می شده است که در همان روز که نامش با نام ماه همزمان می شد، جشنی برپا می داشتند به فراخور نام آن روز و ماه. برای نمونه شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و که در ماه مهر، "مهرگان" فرنام می گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ یا اسفندار مذ نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین نام می گرفتند.سپندار مذگان جشن زمین و گرامیداشت عشق است که هر دو در کنار هم می نشینند. در این روز زنان به شوهران خود با مهر ارمغان می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها ارمغان داده و از آنها فرمانبرداری می کردند. برخی نیز روز مادر و زن را به نشانه زایش و مهربانی زمین در این روز می دانند.مردم ایران از آن میان مردم هایی است که زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به فراخور های گوناگون جشن می گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، روش زندگی، خوی، فلسفه زندگی و رویهمرفته جهان بینی ایرانیان باستان است. از آنجایی که ما با فرهنگ باستانی خود ناآشناییم شکوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است. شاید هنوز دیر نشده باشد که روز عشق را از 26 بهمن (Valentine) به 29 بهمن (سپندار مذگان ایرانیان باستان) برگردانیم... چرا سپندار مذگان در روز پنجم اسفندماه نیست؟ زیرا در گذشته ایرانیان 12 ماه 30 روزه داشتند و 5 روز را نیز افزودن بر آن 12 ماه در سالشمار خود داشته اند. بنابراین روز پنجم اسفند(سپندار مذگان)، با روز 335 از سال یا 29 بهمن در سالشمار کنونی ایرانیان برابر است.

2:روز مهرورزی و روز عشق به مادر

سپندارمذگان

روز پنجم هر ماه موسوم است به " سپنته آرمئیتی" که چهارمین امشاسپند در دین زرتشت است، که در پهلوی "سپندازمذ" گفته شده که به معنی فروتنی است.
سپندارمذ، روز پنجم هرماه و ماه دوازدهم سال است. پس درسپندارمذ روز ماه سپندارمذ جشنی بوده .(پنجم اسفند)
از طرفی چون این امشاسپند سومین امشاسپند بانو ست و به دلیل مقام بزرگی که زن در کیش مهر دارد این روز به نام و مخصوص زنان بوده.
جشنی که در این روز برگذار می شده به " سپندارمزگان" معروف است. نامهای دیگر آن "مردگیران" ، مژدگیران" می باشد.
ابوریحان بیرونی می نویسد : "اسفندارمذ ایزد موکل بر زمین و ایزد حامی و نگهبان زنان پارسا و درستکار است. به همین مناسبت این روز عید زنان به شمار می رود." و در زمان ابوریحان این رسم وجود داشته.
در این روز مردان به جهت گرامی داشت مقام زن در کردگار به آنها هدیه می دادند. این جشن تنها بخشش هدایا نبوده بلکه در این روزها زنان فرمانروایی می کردند و مردان از آنها اطاعت می کردند.
به این دلیل به این روز مردگیران می گفتند که در این جشن زنها می توانستند با آزادی و اختیار خویش مرد زندگی خود را انتخاب کنند.

سپندارمذ : در اوستا "سپند آرمیتی" و در پهلوی "سپندارمت" یا " سپندارمد" و در فارسی "سپندارمذ" یا "اسفند" مرکب است از دو جزء "سپند" به معنی " ورجاوند" و "آرمیتی" که معنی اندیشه و فداکاری و بردباری و سازگاری و فروتنی می دهد. در پهلوی معنی این ترکیب را "خرد کامل" نوشته اند.
در گاهان ، غالبا جزء دوم آن (آرمیتی) به تنهایی آمده و یکی از فروزه های "مزدا اهوره" است. اما در اوستای نو ، سپندارمذ نام یکی از امشاسپندان است که در گروه سه گانه امشاسپند بانوان – سپندار مذ ، خرداد و امرداد – جای دارند و از نمادهای مادر خدایی اهوره مزدا به شمار می رود.
این امشاسپند بانو در جهان مینوی نماد دوستداری و بردباری و فروتنی اهوره مزدا و در جهان استومند ، نگهبان زمین و پاکی و باروری و سرسبزی آن است. او دختر اهوره مزدا است و ایزد بانوان آبان (اردویسور اناهیتا)و دین و اشی از یاران و همکاران او هستند و "ترومیتی" – دیو ناخشنودی و خیره سری و یکی از بزرگان دیوان- دشمن اوست .
در گاهان از "سپند آرمیتی" چون پرورش دهنده آفریدگان یاد می شود و از طریق اوست که مردم برکت میابند. مزدا اهوره او را آفریده است تا رمه ها را مرغزارهای سرسبز ببخشد. در اوستای نو ، او دارنده ده هزار داروی درمان بخش است . و نام او معمولا مترادف با زمین آمده است.
دکتر بهار می نویسد :
" در وندیداد آمده که بعضی آن را با زمین یکی دانسته اند. مولتن براین بر این گمان است که این نام در اصل "آراماتا" بوده است به معنی "مادر زمین".

واژه "ساندارامت" در ارمنی (به معنی اندرون زمین) صورتی از "سپندارمذ" است.
پنجمین روز ماه و دوازدهمین ماه سال به نام این امشاسپند بانو است که در فارسی اسفند گفته می شود.گل بیدمشک را نیز ویژه او دانسته اند

توضیحات بیشتر


اکثر فرهنگ های دیرین دنیا ، یه روز در سال برای جشن ابراز عشق و علاقه دارن . ما ایرانی ها هم در فرهنگ زرتشتی ماه مهر رو داریم که مظهر مهربانی ایرانیان و ماه ابراز عشق هست که تو اون ماه روز هایی برای ابراز علاقه به اشخاص مختلف و مراسم متعدد جشن های مهربانی هست. تا حدی که مهربانی جزو عبادت های زرتشتیان یا اجداد ما بوده . تو فرهنگ زرتشتی یه روز دیگه هم هست که اين روز "سپندارمزگان" يا "اسفندارمزگان" نام داشته . فلسفه بزرگداشتن اين