تبليغاتX
بهانه هایی برای بودن
بوی بهار...

 

بوي باران بوي سبزه بوي خاك
شاخه هاي شسته باران خورده پاك

آسمان آبي و ابر سپيد
برگهاي سبز بيد

عطر نرگس رقص باد
نغمه شوق پرستوهاي شاد

خلوت گرم كبوترهاي مست
نرم نرمك ميرسد اينك بهار
خوش به حال روزگار

خوش به حال چشمه ها و دشتها
خوش به حال لاله ها و سبزه ها

خوش به حال غنچه هاي نيمه باز
خوش به حال دختر ميخك كه ميخندد به ناز

خوش به حال جام لبريز از شراب
خوش به حال آفتاب

نرم نرمك ميرسد اينك بهار
خوش به حال روزگار

اي دل من گرچه در اين روزگار
جامه رنگين نمي پوشي به كام
باده رنگين نمي نوشي زجام
نقل و سبزه در ميان سفره نيست
جامت از مي كه ميبايد تهي است

اي دريغ از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم
اي دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
اي دريغ از ما اگر كامي نگيريم از بهار

نرم نرمك ميرسد اينك بهار
خوش به حال روزگار

****        


 پی نوشت: سال خوب و پرباری  برای همه شما عزیزان آرزو می کنم. چندروزی در سفر هستم،  نایب الزیاره همه شما در حرم آقا علی بن موسی الرضا (ع).از همه دوستای ندیده و مجازیم به خاطر همراهیها و لطف یکساله شون تشکر میکنم و برای همه آرزوی توفیق دارم .
 به امید درودی دیگر بدرود


 

+ 86/12/27---golenasrin |
بی عنوان
 
 
گاهی فراموش می شویم ...به سادگی !

                             ***
 
پی نوشت: وبلاگ تکنولوژی آزمایشگاهی نیز به روز شد
+ 86/12/23---golenasrin |
موج مثبت!
خودم هم نمی دونستم از دیدن یه دوست قدیمی تا این حدخوشحال می شم!... آخرین بار که دیدمش نی نی نداشت ولی الان نی نی ش یازده ماهه شده بود! ...

پی نوشت:
موج مثبت آدمها رو باوردارم...
 
+ 86/12/22---golenasrin |
حس غریب!
گاهی خالی از واژه می شوم در این حس غریب...

 
 
+ 86/12/21---golenasrin |
با حافظ

دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود

تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود

دل که از ناوک مژگان تو در خون می‌گشت

باز مشتاق کمانخانه ابروی تو بود

هم عفاالله صبا کز تو پیامی می‌داد

ور نه در کس نرسیدیم که از کوی تو بود

عالم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشت

فتنه انگیز جهان غمزه جادوی تو بود

من سرگشته هم از اهل سلامت بودم

دام راهم شکن طره هندوی تو بود

بگشا بند قبا تا بگشاید دل من

که گشادی که مرا بود ز پهلوی تو بود

به وفای تو که بر تربت حافظ بگذر

کز جهان می‌شد و در آرزوی روی تو بود

 

+ 86/12/13---golenasrin |
حسادت!
نمی دانم این حسادت چیه که بعضیها تمام عمرشان با این حس دست و پنجه نرم می کنند تمام عمر با تصورات

خاص خود زندگی میکنند . زندگی از زاویه دید آنها تیره و تاره!و بدبینی بر ذهن و روان آنها سایه افکنده و اجازه

اندیشیدن درست به این افراد نمی دهد

حالا به نظر شما حسادت قابل کنترله؟و ما چطوربه راحتی متوجه رفتارهای حاکی از حسادت می شویم؟

پ ن 1:خوبه قلبهامو نو در آستانه سال نو یه کم صاف کنیم

پ ن 2: بدبینی تموم وجود آدمو مثل خوره ار بین میبره

پ ن3: خوبه گاهی خودمون جای دیگران بزاریم و یه کم منصف باشیم!

پ ن4:این پستو بدون انگیزه قبلی نوشتم ...


مطلب جالبی در این زمینه راز و رمز موفقیت


 
+ 86/12/10---golenasrin |
 دلم کمی آرامش می خواهد .می خواهم نگران فردا نباشم نمی دانم چرا باید سر پیچهای پر خم زندگی فقط باید

سرعت رفت!چرا فقط باید دوید ...

پ ن : گاهی خسته می شم و دلم کمی "غر" میخواد، ولی انگار همه خسته تر از من اند!
+ 86/12/07---golenasrin |
نقطه ،سر خط
 جالب بود!،عالیه! وبلاگ خوبی داری  اگه لینکم کردی خبرم کن ،باحال بود ،زیبا بود ،با کلاس بود! سی چهل تا گل و بلبل و قلب ودوهزار تا @ و...
حتما همه شماهم توی آرشیو کامنت هاتون یه دوجینی از این قبیل کامنتها دارید که نشون میده حتی یه جمله کامل از نوشته شما خونده نشده فقط یه رد پاست که شماهم برید و فقط تعداد بازدیدکننده هاشو بالا ببرید!
من فکر میکنم اگه نظر خاصی نداریم باید بگیم نظر خاصی ندارم! یا اگه مطلب و نخونده باشیم مجبور نیستیم حتما حرفی زده باشیم!
وبلاگنویسی هم مثل هر کاری قانون  خاص خودشو داره بهتره با نظرات درست و سازنده به هم کمک کنیم تا در بالا بردن فرهنگ وبلاگنویسی کاری کرده باشیم ...


+ 86/12/02---golenasrin |