تبليغاتX
بهانه هایی برای بودن
تاریکی

 سایه ام محو روزهای بی خورشید شده

                    چرا باورم نمی شود ، سایه ها
                                           
                                                  هم ماندنی نیستند؟!

                                                   ***
                  گاهی کودک می شوم ...
      
                                  و
             
                            
                                    چه ساده لوحانه باور می کنم  لبخند خورشید را
                                                    
                                                       
                                                                         ...                                          

                                                   
+ 86/09/23---golenasrin |
با حافظ

امشب باز سری به جناب حافظ زدم  و  این شعر انتخاب شد....

ای خرم از فروغ رخت لا له زار عمر

باز ا که ریخت بی گل رویت بهار عمر

از دیده گر سرشک چو باران چکد رواست

کاندر غمت چو برق شدروزگار عمر

این یک دو دم که مهلت دیدار ممکن است

دریاب کار ما که نه پیداست کار عمر

تاکی می صبوح وشکر خواب بامداد

هشیار گردهان که گذشت اختیار عمر

دی در گذار بود ونظر سوی ما نکرد

بیچاره دل که هیچ ندید از گذار عمر

اندیشه از محیط فنا نیست هر که را

بر نقطه دهان تو باشد مدار عمر

در هر طرف که زخیل حوادث کمین گهیست

زان رو عنان گسسته دواند سوار عمر

بی عمر زنده ام من واین بس عجب مدار

روز فراق را که نهد در شمار عمر

حافظ سخن بگوی که بر صفحه جهان

این نقش ماند از قلمت یادگار عمر


 

+ 86/09/19---golenasrin |
پرسه ...

 

 

بارونو دوست دارم هنوز چون تورو يادم مياره

 

حس ميكنم پيش منی وقتی كه بارون می باره

 

بارونو دوست دارم هنوز بدون چترو سر پناه

 

وقتی كه حرفای دلم جا می گيرن توی يه آه

 

شونه به شونه ميرفتيم من و تو تو جشن بارون

 

حالا تو نيستی و خيسه چشمای من و خيابون

 

بارونو دوست داشتی يه روز

 

تو خلوت پياده رو

 

پرسه پائيزی ما

 

مرداد داغ دست تو

 

بارونو دوست داشتی يه روز

 

عزيزهم پرسه من بيا دوباره پابه پام

 

تو كوچه ها قدم بزن



اینم یکی از شعر و آهنگهای زیبا ...


" Image and video hosting by TinyPic

 

 

+ 86/09/12---golenasrin |
تكنولوژي‌هايي كه به درد ايران نمي‌خورد!
عميد نمازيخواه

يك دانشجوي استراليايي در پايان نامه خود يك مدل رياضي جديد را ارائه كرده است كه سرعت خطوط عادي تلفن و ADSL را بدون ايجاد تغيير خاصي از 20 مگابيت بر ثانيه به 250 مگابيت بر ثانيه مي‌رساند. اين دانشجو تنها با استفاده از 2 خط تلفن معمولي توانسته است به اين سرعت پهناي باند براي اتصال به اينترنت دست يابد.

خوب متأسفانه (و به‌ نظر برخي مسئولان خوشبختانه)، سرعت اينترنت در ايران به 128 كيلوبيت در ثانيه محكوم (محدود) شده و آدم نمي‌فهمد اين دانشمندان بيكار براي چه اين‌قدر دنبال افزايش سرعت انتقال داده‌هاي اينترنتي هستند. مگر اينترنت به جز ياهو مسنجر و ميل و چت و... چيز ديگري هم دارد كه احتياج به چنين سرعت‌هايي داشته باشد؟ حداقل اگر هم داشته باشد ما در مملكتمان 128 كيلوبيت بر ثانيه برايمان بس است، يعني مي‌گويند بس است. ما هم راضي هستيم، انشاءالله كه خدا هم راضي باشد.

اگر اين دانشجوي استراليايي را هم يك بار به ايران دعوت كنيم و اهداف اينترنت را برايش بازگو كنيم، احتمالاً دست از اين كارها مي‌كشد و ديگر دنبال افزايش سرعت اينترنت نخواهد بود. جان پاپاندريئپولوس براي كشف اين مدل رياضي توانست برنده يكي از معتبرترين جوايز دانشگاهي با عنوان جايزه رئيس دانشگاه براي برترين‌هاي مقطع دكترا (Chancellor Prize for Excellence in the PhD) شود.

اخبار پارسیک

+ 86/09/07---golenasrin |
منظره پاییزی
 

پا یـــــیـز

+ 86/09/06---golenasrin |
رابطه ی مغز و عشق!

آدمها با کجای مغزشان عاشق می شوند.


ترس را در شکم ومعده می توان حس کرد ولی می گویند جایگاه عشق قلب است .لجبازی نکنید ، عکس قلب و تیری را که به سمت آن پرتاب شده است همگان دیده اند.در عهد باستان ارسطو معتقد بود قلب جایگاه تمام احساسات است.هر چند که کلودگالین پزشک یونانی قرن دوم میلادی جگر را مرکز همه چیز میدانست اما با این حال قرن هاست که بشر با قلبش هم حس میکند و هم تصمیم میگیرد . در نیمه دوم قرن 13 میلادی ، قلب بطور رسمی جایگاه عشق خوانده شد و در تمامی تصاویر مذهبی ، قلب مکان مقدس عشق خداوندی معرفی شد. در قرن 18 میلادی گرچه علم قلب شناسی در حال بال و پر گرفتن بود ولی جایگاه عشق متزلزل نشد تا آنکه سرانجام در قرن 20 میلادی ، انسان عشق را احساسی تولید وکنترل شده از سوی مغز دانست. انسان قرن بیستمی عشق را بی اهمیت و نتیجه گذاری فعل و انفعالات شیمیایی در بدن جلوه داد.بشر قرن بیست و یکی نیز بیشتر به "ماتریالیسم "زیستی گرایش پیدا کرده است.


تحقیقات اخیر نشان داده است که عشق نتیجه واکنش متقابل مغز (مراکز مربوط به غرایز ، احساسات و منطق ) و قلب است.جالب است بدانید قلب نقش مستقل در عاشق شدن بازی میکند.گاهی عشق اصلا  نتیجه یک تصمیم عاقلانه و منطقی نیست . در واقع مغز در این میان نقش اندکی ایفا می کند ، ده ها هزار نرون ، اطلاعات درونی بدن را به مغز مخابره می کنند و در نهایت مرکز مربوط به غرایز با بررسی این اطلاعات و اطلاعات هورمونی ، دستور بروز عکس العمل های فیزیکی اتوماتیک مانند ترس ، خشم و شادی را صادر می کند . هنگامی که عاشق می شوید ، مغز فرمان می دهد تا ضربان قلب تند ، پوست سرخ و تنفس عمیق تر شود.

به لطف تکنیک های مدرن عکس برداری از مغز ، هم اکنون می دانیم که مرکز احساسات در مغز کجاست و به این منطقه در اصطلاح مغز احساسی می گویند.
بطور خلاصه وقتی فردی را می بینید که به دلتان می نشیند بخش مربوط به غرایز در مغز فعال می شود و از بخش مربوط به احساسات می خواهد نظرش را در مورد فرد رویت شده بگوید . بخش احساسات در تمامی خاطرات ذخیره شده در مغز موقیعیت های مربوط به این فرد و این حس را مورد بررسی قرار می دهد و نتیجه را چه خوب و چه بد بازگو می کند . بخش منطقی مغز نیز موقعیت و داده ها را با توجه به معیار های خود می سنجد و ممکن و غیر ممکن بودن ایجاد یک رابطه عاشقانه را به کمک هورمون های مختلف مخابره می کند.
نکته جالب توجه آنجاست که دانشمندان پس از بررسی تصاویر گرفته شده از مغز یک انسان عاشق متوجه شدند که در عشق همان مناطقی در گیر می شوند که وقتی انسان از مواد مخدر یا مشربات الکلی به مقدار زیاد مصرف می کند ، دچار اختلال می شوند.کشف این موضوع ، توجیهی برای این ادعاست که عشق کور است.

                     عشق کور است ، اما ...

http://www.majidlearn.com

+ 86/09/06---golenasrin |
خدایا با من حرف بزن
مرد نجواکنان گفت :« ای خداوند و ای روح بزرگ ، با من حرف بزن .» و چکاوکی با صدای قشنگی خواند ، اما مرد نشنید .

و سپس دوباره فریاد زد : « با من حرف بزن » و برقی در آسمان جهید و صدای رعد در آسمان طنین افکن شد ، اما مرد باز هم نشنید .

مرد نگاهی به اطراف انداخت و گفت : « ای خالق توانا ، پس حداقل بگذار تا من تو را ببینم .» و ستاره ای به روشنی درخشید ، اما مرد فقط رو به آسمان فریاد زد :

« پروردگارا ، به من معجزه ای نشان بده » و کودکی متولد شد و زندگی تازه ای آغاز شد ، اما مرد متوجه نشد و با ناامیدی ناله کرد :« خدایا ، مرا به شکلی لمس کن و بگذار تا بدانم اینجا حضور داری .»

اما مرد با حرکت دست ، حتی پروانه را هم از خود دور کرد و قدم زنان رفت ....

+ 86/09/05---golenasrin |