تبليغاتX

وقتی همه مانند هم فکر کنیم . کسی فکر نمی کند ۰ پرمودبترا   "بهانه هایی برای بودن"
"بهانه هایی برای بودن"
"بهانه هایی برای بودن"

ترک افسانه بگوحافظ و می نوش دمی

که نخفتیم شب وشمع به افسانه بسوخت

***

Home | Archive | Email
ابزارها

نوشته هاي پيشين
وبلاگهایی که می خونم
لينکهاي روزانه

آرشیو موضوعی
موضوعات انتخاب شده
اشاره ای به موضوعات روز (از نویسنده)

webmaster
nasrin
***
پشتيباني

قالب از قالبساز آنلاين .

Powered by
Blogfa.com
Online Template Builder
شب...


شب از راه رسیده
پر از راز دیرین
ز چشمان فرهاد
ربوده خواب شیرین
ببین چشم مجنون که بنشسته در خون
از آن زلف شیدا که بگشوده لیلا
آمده شب از راه دور
این شب چون سنگ صبور
تا که مجنون، چشم پر خون، پیش او رسوا کند
تا که فرهاد، عشق بربادرفته را پیدا کند


 تصنیف   شب فقط گوش کنید

صدای آقای کمانگری

تنظیم آقای سینا جهان‌آبادی

شعر و آهنگ از آقای امیر حسین سام

پی نوشت:موسیقی زیبا و اصیل ایرانی یکی از چیزهاییه که نمیتونم ازش بگذرم

       

   21اردیبهشت 87  


+
سی سالگی!(تولدم نیست!)

میگن خوبه آدم هیچ وقت احساس پیری نکنه حتی در ورود به سی سالگی ...

ولی من خیلی باور نمی کنم چون اگه بخوای جوونتر از سنت باشی یا رفتار کنی همه یا به عقل آدم شک می کنن یا یه مثنوی هفتاد من تفسیر می کنن اندر احوالاتی که تو چرا تا حالا خوب موندی!
و ابراز تعجب فراوان از اینکه  تو یه بچه شش ساله داری!!!




پی نوشت1: من هنوزم دلم می خوادمثل بچگیهام پر سرو صدا بودم ...
فقط بعضی بازیهای پیشنهادی پوریا یه کم برام سخته مثل دزد و پلیس بازی!

پی نوشت 2 : این پستو نوشتم که روی دوستمو زمین نندازم که میگه چرا پستهای خانوادگی نمی نویسی!منم نمیدونم به زبونی تفهیم کنم اینجا تنها جاییه که فقط برای خودم هستم و سوژه هایی که بشه درموردشون نوشت ندارم!

پی نوشت ۳:این دفعه هم موسیقی گذاشتم به یمن حضور یکی از دوستان(کامنتها) که باعث شد لینک این موسیقی زیبا رو پیدا کنم...

پی نوشت ۴:
وبلاگ  تکنولوژی ازمایشگاهی هم به روز شد

                      گوش کنیدسلام آخر-احسان خواجه امیری(سرعت بالا)


 
                                            

+
"چه خبر"
 
هان ای باد صبح
تو که از همه گلها خبر داری
چه خبر به من از یار من آری
تو که از شب مویش گذر کردی
تو که بر گل رویش نظر کردی
 تو که آوری از بوی او
چه خبر به من از سوی او
چشم دل به در
تا بار دگر
آیدم از او خبر

هان ای نوبهار خبری به من از یار من باز آر
آیا بردی از یادم
هان ای نامه رسان برسان به یارم سلامم
که نپرسد هیچ از حال من
 خبری از دل تنگم بگیر
که به دام تو فتاده اسیر

تصنیف «چه خبر»
عود: شهرام غلامی
کمانچه: شروین مهاجر
دف: حریر شریعت‌زاده
تنبک: امیرعلی سام
سه‌تار: امیرحسین سام
 
 
پی نوشت:متاسفانه لینک دانلودشو پیدا نکردم

+
تردید!

فکر میکنم من هم باید بروم ؛حکایت ما هم شده یک نفس به شماره افتاده که هر لحظه ممکنه برای همیشه خاموش بشه خسته ام از این دنیای غریب ، گویا کسی نه باورمان دارد و نه ما را می بینند هر جا که قدم گذاشتیم با  چشمان گرد شده از تردید و با نگاهی عاقل اندر سفیه شاید فقط تحمل شدیم ...آری تحمل!و صد البته به جرم خانم بودن شاید!...


پی نوشت:
بین دوراهی موندن و تعطیل کردن وبلاگم مونده ام تا دوستان و خوانندگان چی بخوان ...شاید به زودی از همه خدا خافظی کرده و از بلاگفا برم

+
 رفتن و شروع یه احساس بد
 
 و گفتن کلمه کاش!...

چند بار باید تکرار شود؟
 

+
غربت!

 
واسه من فرقی نداره وقتی آخرش همینه
وقتی دلتنگی این خاک توی لحظه هام میشینه

 

+
آدمهای بیست!

ای کاش من خود میدانستم که کیم و بی خود مشت بر سر تو نمی کوبیدم که مرا باور کنی و به من نمره بیست بدهی ...ای کاش من اول مطمئن میشدم که کاملم بعد تو را به چاه خودم هدایت می کردم .ای کاش با حرفهای پوچی که از بر کرده بودم تو را به بیراهه خودم هدایت نمیکردم .ای کاش این همه ادعا چشم منو کور نمی کرد تا کمی هم به دیگران حق بدهم...

اینها جملاتی هست  که من فکر میکنم یک روز یک عده با خودشون زمزمه خواهند کرد.با اینکه ما بر اساس باور های دینی خود منتظر آخرت هستیم تا حق و ناحق چهره واقعی خودشان را نشان بدهند .تمام معیارهای انسانی و اخلاقی حکم میکند که به  افکار و ایده دیگران احترام بگذاریم.
و من فکر میکنم خیلی زودتر از آخرت هم یعنی توی همین دنیا انعکاس غرور بیجا و ادعای کاذب دامن ما را خواهد گرفت...

پی نوشت: بهانه این پست خاص نیست ...
 

+
خدایا
به تو پناه می برم در همه حال...
 

+
ساده شویم
 

شبهای بارانی بهار  با صدای آروم باران میرم به کودکی  ... اونوقتها حتی ستاره ها رو باران شسته بود  براق  می شدند و شفاف ...




پی نوشت1: کاش هنوزم می شد مثل بچگی ها ساده بود بی آنکه کسی به سلامت عقل آدم شک کنه ...
پی نوشت 2: نمیدونم چرا بعضی آدمها در تاریکی ذهنشون دست و پا می زنند ،
هیچ وقت دوست ندارم پیچیده شوم ...
پی نوشت3: دوری از عزیزان باعث میشه که به شدت احساس بی کسی کنم،نمیدونم چرا گاهی نمیتونم احساسمو کنترل کنم دلم می خواد گریه کنم ...
وقتی خیلی دلم برای خونه تنگ میشه این آهنگ فریدون فروغی و گوش میدم شاید یه جوری از دل تنگی خونه و مادر بیرون میام...


+